جهت عضویت در A P A D A N E T و دنبال کردنِ تمایل دارید ؟!
A P A D A N E T آپادانت یک شبکه اجتماعی ِ قدرتمند ِ مبتنی بر وب است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول بیشتر از 200 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربران، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک شبکه اختصاصی قادر به ارتباط با یکدیگر بوده و به کمک تکنولوژی آراِساِس میتوانند تازه ترینها را پیگیری نمایند. A P A D A N E T توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر است!
از دست شما بچه ها!! مرسی مینو جون و از داداش ها بهرام و علی و رضا بابت بازنشر دمتون گرم بابا من کلا حال میکنم که دیدگاه ها به پست ها نمیخوره!!! داداش علی با گل ها ت خییلییییییییییییی حال کردم بهرام خشونت ممنوع ! دلت میاد آخه بیچاره که آبکش شد!!!
دختر ۶ ماهه ای که مردم دنیا را مبهوت کرده! این دختر کوچولو که تنها شش ماه دارد به راحتی صحبت می کند، هنگام گرسنگی از مادرش تقاضای شیر کرده و حتی می تواند آهنگ بنوازد و او نابغه است. ایزابلا اونیشیک، نوزاد انگلیسی تباری است که از بدو تولد با نوزادان دیگر تفاوت داشت. مادر او می گوید: ایزابلا وقتی به دنیا آمد با نوزادان دیگر در بیمارستان فرق داشت و نگاهش عاقلانه و معنا دار بود، به همین نسبت وقتی چند روز از تولدش گذشت با صدایی نامفهوم اما معنا دار می گفت “ما” و در واقع به من و همسرم می فهماند که شیر می خواهد، و الان که او شش ماهه است با صدایی رسا می گوید: مادر ،من شیر می خواهم!! وقتی اولین بار سخنی از او شنیدیم باورمان نمی شد که دختر ۳ ماهه ما بتواند به این شیوایی سخن بگوید.......
تصویر یک سحابی در حال توسعه سحابی Simeis 147 باقیمانده های یک ابرنواختر غول پیکر است که در صورت فلکی ثور قرار دارد. این توده گاز و گرد و غبار در حال توسعه در حدود 3 هزار سال نوری از زمین است و گستردگی آن 150 سال نوری است.
هزار سال زندگی.... (حتما بخوانید!) دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است. تقویمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.......
دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است. تقویمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.
پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد. داد زد و بد و بیراه گفت. خدا سکوت کرد. جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت. خدا سکوت کرد. آسمان و زمین را به هم ریخت. خدا سکوت کرد. به پر و پای فرشته و انسان پیچید خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت. خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد. خدا سکوتش را شکست و گفت: عزیزم، اما یک روز دیگر هم رفت. تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی. تنها یک روز دیگر باقی است. بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن. لا به لای هق هقش گفت: اما با یک روز... با یک روز چه کار می توان کرد؟ ... خدا گفت: آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نمییابد هزار سال هم به کارش نمیآید. آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: حالا برو و زندگی کن. او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش میدرخشید. اما میترسید حرکت کند. میترسید راه برود. میترسید زندگی از لا به لای انگشتانش بریزد. قدری ایستاد... بعد با خودش گفت: وقتی فردایی ندارم، نگه داشتن این زندگی چه فایدهای دارد؟ بگذارد این مشت زندگی را مصرف کنم. آن وقت شروع به دویدن کرد. زندگی را به سر و رویش پاشید. زندگی را نوشید و زندگی را بویید. چنان به وجد آمد که دید میتواند تا ته دنیا بدود، می تواند بال بزند، میتواند پا روی خورشید بگذارد. میتواند .... او در آن یک روز آسمانخراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی را به دست نیاورد، اما .... اما در همان یک روز دست بر پوست درختی کشید، روی چمن خوابید، کفشدوزدکی را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی که او را نمیشناختند سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد. او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد. لذت برد و سرشار شد و بخشید. عاشق شد و عبور کرد و تمام شد. او در همان یک روز زندگی کرد، اما فرشتهها در تقویم خدا نوشتند: امروز او درگذشت. کسی که هزار سال زیسته بود!
تا فرصت داریم از زندگی لذت ببریم و هر روز را برای خود هزار سال ثبت کنیم... پس هر چه سریع تر بلند شو و از زندگی خود لذت ببر....

1391/02/31 - 10:25.gif)
1391/02/31 - 13:34خیلی زیباست علی جان

1391/02/31 - 21:26نظر لطفتونه
.gif)
1391/03/1 - 00:02ممنونم بابت بازنشر